باز عاشورا ، محرم ، دسته های تعزیه، آش نذری....
ندائی در دلم گوئی تکانم می دهد ...
چشمهایت گریه های عاشقان می بیند و اشکی نمی ریزد ...
در تنهایی خود غرق سکوت می شوم :
حسین می دانست سفری که در پیش دارد سفر شهادت است، آنهم نه فقط خود ، طفل شیرخوارش ، برادرش ، عزیزترین یارانش و..
او می دانست که باید شاهد پرپر شدن عباس باشد و صبر کند . او میدانست که بعد از او با خواهرش چه خواهند کرد ، او میدانست که باید دخترش را به دست دشمنانش بسپارد و برود ...
حسین که در مقابل تیرهای دشمنان نماز عشق خواند و ترس و تردید به خود راه نداد ...
او می دانست که هیچ کمکی به او نخاهد رسید و همه پیمان شکنی خواهند کرد و در مقابل سیل دشمنان ، او و خانواده اش تنها خواهند ماند ولی باز تسلیم نشد ...
حسین (ع) الگویی از ایثار و مقاومت و بندگی خدا وعشق است .
با هر ندای یا حسین ...
چشمهایم صحنه های کربلا مبیند و بس..
دست عباس ، مشک آب ، تن بیجان و خونینش ...
نگاه پر عطش ، پرسان و مظلوم سکینه .....
علی اکبر ، علی اصغر ، قاسم...
درون گوش هایم ناله های زینب کبری
صدای گریه های طفل معصوم ، سکینه ..
(عمه جان من آب میخواهم ...)
دلم فریاد می آره...
این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست ؟...
باز هم سکوت
گونه هایم جویبار عشق او...........
+
نوشته شده در شنبه بیست و نهم دی 1386 ساعت 9:33 توسط باران
|